تبلیغات
عاشقان شهدا - نگاهش حکایتی داشت که چشمانش اسمانی شد
شهدا شرمنده ایم
نتیجه تصویری برای طلائیه و شهید همت
اینجا سرزمینی شوره زار و سوزان است . اینجا همان طلائیه خودمان است . نیك بنگر كه این سیم خاردارها و خورشیدی ها برای سر و سینه های بسیجیان ترسیم شده اند .
آیا كسی هست كه رد گلوله ها و لكه های خون را به نیش سیم خاردارها ببیند؟
آیا كسی هست كه پیكر این بسیجی را از لابلای سیم خاردارها خارج كند ؟
آیا كسی هست كه این دست جدا شده را به پیكرش باز پس دهد؟
آری اینها بالهای ملائكه اند كه به زمین آرام گرفته اند . میدان مین را نظاره كن كه چگونه زیبا جلوه می كند .
آیا كسی هست كه میدان مین را ، میدان وصل و عروج ببیند؟
اینجا همان طلائیه خودمان است و آن سه راهی شهادت ، همان سه راهی معروف است. ببین موتور كوفته و آن جسم بی جان را كه چگونه راحت و آرام گرفته است . او همت است . همان حاج همت خودمان. فرمانده لشكر 27 حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلّم) كه سر ندارد ... .
آیا كسی هست كه پیكر بی سر حسین را به یاد آورد ؟
آیا كسی هست كه گودال وصل را به ذهن آورد ؟ آیا كسی هست كه شدت جراحات و عمل تركشها بر سر و صورت و سینه اش را برای خانواده اش توصیف كند ؟
آیا كسی هست كه بتواند به فرزندانش بگوید كه بابا دیگر سر ندارد؟
می خواستم بنویسم از همت
 از جوانمردی هایش از شجاعتش
از عشقش به خدا از نماز های شبانه اش
از گریه های شبانه برای محبوب حقیقی اش خدا
میخوام بنویسم اما انقدر بزرگ است این شخصیت که در حد قلم محددمن نیست



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 بهمن 1396 توسط معصومه علیخانی