تبلیغات
عاشقان شهدا - من بعد سفر راهیان نور متحول شدم
شهدا شرمنده ایم

تصویر مرتبط


پارسال مصادف با 14 ابان قرار بود ما عازم دیار نور بشویم....برای رضایت 2 هفته فرصت بود...اولش فقط به دلیل اینکه سه شب با دوستان هستم عازم شدم...بماند برای رضایت برای من ، خودم و دوستانم دو هفته چقدر تلاش می کردیم تا بابام راضی بشه اخه پدرم میگفت جاده است و طولانی و هزار و یک خطر داره و نگران تصادف های جاده ای بود وبه هیچ وجهی اجازه نمیداد تا روز اخر هنگام ارسال لیست اسامی به بسیج شهرستان پدرم خودش زنگ زده بود گفته بود میام رضایت میدم قشنگ یادمه انگار 2 یا 3 روز بعدش تاسوعا و عاشورا بود...اصلا به طور کاملا ناگهانی راضی شد اونموقع یادمه هممون خیلی خوشحال شدیم و من گریم گرفت از زور خوشحالی...من خوشحال بودم فقط بخاطر بودن با دوستانم ...بالاخره 14 ابان ماه 1394 فرا رسید و ما عازم شدیم نفهمیدم و درک نکردم که دارم به چه سرزمینی میرم ،،،تا روزی که رفتیم شلمچه جلوی همین تابلو کربلا فقط یک سلام حاج اقای کاروان ما گفتند تمام شما دختر خانم ها که الان اینجا نشستید همتون دعوت شدید شهدا و مادرشون فاطمه الزهرا  برا تک تک شما دعوتنامه اوردند....این را که گفت یاد شبی افتادم که با گریه به حضرت زهرا التماس میکردم که میخوام برم...من همیشه دعاهامو از امام حسین میخواستم ولی اونشب از حضرت زهرا خواستم و عجیب جواب گرفتم...اون موقع بود که به خودم اومدم اون موقع فهمیدم که واقعا دعوت شده بودم اونموقع بود که درک کردم کجا هستم و واقعا فاطمع الزهرا و شهدای عزیز منو دعوت کردند... چون بابام روز اخر ناگهان راضی شد و من اومدم فهمیدم بعد اون همه دعا من واقعا دعوت شده بودم...اون لحظه یک تکان خوردم به خودم اومدم که کجا هستم...من قبل این سفر اصلا توجهی به شهدا نداشتم و حتی درباره معروف ترینشان هم کوچکترین اطلاعی نداشتم نماز  و روزه و حجابم را داشتم و اعتقادات مذهبی ام را داشتم ولی اصلا توجهی به شهدا نداشتم ...اما با اعزامم تکان خوردم اونم یک تکان اساسی ... بعد سفر مطالعه کردم شاخت پیدا کردم عکس هاشونو میدیدم ...یادمه به ما گفتن همتون یک شهید را به عنوان دوست انتخاب کنید...شهید همت را کردم دوست خودم...بعد تقریبا 5 ماه بعد شناخت و عشق بی اندازه به شهدا این وبلاگ را تاسیس کردم تا یاد شهدا را همیشه زنده نگه دارم ...منم مثل خیلی از ادم های دیگه با این سفر به خودم امدم و فهمیدم افسوس که 16 سال در غفلت سر بردم...شهدا و معصومین و خدای عزیزمون  واقعا عشق اند واقعا عاشقانه لایق پرستیدن هستند...

امشب میخواهم از ارزو هایم بنویسم....................................................به نام خدا:شهادت.


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 مهر 1395 توسط معصومه علیخانی